پيشرو -- نه قهقرايي -- تمدن بشري را به عهده گرفته‌ام‌، اين اوهام را در پشت سر نهاده‌ام‌، در آن‌ جايي كه بدان تعلق دارد. مسلماً آنها هرگز نمايشگر جريان اصلي مساعي انسان نبوده‌، ولي‌ شباهت زيادي به امواجي دارند كه در زير سطح دريا، در جهت مخالف‌، حركت مي‌كنند. چشم‌پوشي از آنها، يا اهميت فراواني برايشان قايل شدن‌، هر دو به يك اندازه خطا خواهد بود.
ممكن است به خاطر اين همه گفت‌وگوي فراوان از دين و بيان مختصر دربارهٴ سحر و خرافات‌، به ناهم‌آهنگي در سخن متهم شوم‌؛ ولي در اين مورد واقعاً ناهم‌آهنگي در كار نيست‌. متكلمان‌، گرچه روش‌هاي مغايري با دانشمندان داشتند، مي‌كوشيدند تا به همان مقصد رجال‌ علم برسند. تعميم آنان زودرس بود، آنان در همان راه گام برمي‌داشتند، ولي شتاب‌زده‌تر. ولي‌ جادوگران به هيچ‌روي در اين راه نبودند، آنان به بيراهه مي‌رفتند، يا به گرد خويش مي‌گشتند؛ و چه بسا آنان اغراض پليدي داشتند. هدف عالمان دين متعالي و بدون غرض بود. آنان عادت‌ كرده بودند تا به اشيا مانند جزء ناچيزي از ابديت بنگرند. اينك اين بينش ديني نيز يك بينش‌ علمي است‌. عجيب نيست كه تعداد زيادي از دانشمندان فرزندان كشيشان و روحانيان بودند؛ آيا تعليمات غايي دين محض و علم محض يكسان نبود؟
 مقصود اصلي اين است كه تنها به تاريخ علم محض بپردازم‌، ولي اين كار، كه بتوان خطي‌ ميان علم محض و كاربردهايش ترسيم كرد، اگر غيرممكن نباشد، سخت دشوار است‌. بسا اوقات‌، نخست كاربردها كشف شده و اصول از آنها استنتاج گشته است‌، گاه برعكس بوده‌، ولي‌ در هر مورد علوم محض و علوم عملي با هم رشد كرده است‌. با اين حال‌، بايد در جايي خط فاصلي ترسيم كرد، زيرا در حالي كه تعداد عالمان محض نسبتاً اندك است‌، شمار پزشكان‌، معلمان‌، مهندسان و ديگر پژوهشگران عمل‌گرا هميشه چشم‌گير بوده است‌. رسم من اين است‌ كه تنها هنگامي از يك پزشك‌، مهندس‌، يا معلم صحبت كنم كه او چيز معيني بر معرفت ما افزوده باشد، يا آثاري به قدر كفاف اصيل و ارجمند نوشته‌، يا وظيفهٴ خود را آن‌چنان استادانه به‌ جاي آورده كه معيارهاي حرفه‌اي تازه‌اي را عرضه كرده باشد.
اثر من در عين حال حاوي مطالبي دربارهٴ تاريخ موسيقي است‌. البته‌، قواعد موسيقي تا ازمنهٴ اخير بخشي از رياضيات محسوب مي‌شد. موسيقي يكي از اجزاي اصلي معارف اربعه‌اي‌ به شمار مي‌رفت كه بر تعليم و تربيت قرون وسطي مسلط بود.
من براي تاريخ نخستين زبان‌شناسي اهميت فراواني قايلم‌. كشف ساختمان منطقي زبان به‌ همان اهميت اكتشافات علمي بود، مثلاً از قبيل كشف ساختمان كالبدشناختي بدن‌. ساختمان‌ منظم زبان‌، و انتقال آن از مرحلهٴ ابزاري‌، غريزي و ناخودآگاه به ابزاري با دقتي روزافزون‌، از مهم‌ترين تمهيداتي شمرده مي‌شد كه براي گسترش و انتقال معارف ضروري بود. در قرون‌ وسطي‌، به خاطر ضرورت ديني در خصوص تفسير متون مقدس‌، كه مصون از خطا تصور